محمد بن حسين البيهقي
539
تاريخ بيهقى ( فارسي )
صواب نيست و جا ندارد ( 19 ) - گردن : مجازا بمعنى مرد شجاع و نيرومند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 20 ) - معنى جمله : با قاضى شيراز ( كه در اين وقت ظاهرا جانشين سالار هند بود ) بستيزه و جدال افكند ( 21 ) - احكام : بكسر اول مصدر باب افعال محكمكارى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 417 ( 1 ) - تبعت : بفتح اول و كسر دوم و فتح سوم نتيجهء بد و عاقبت ناگوار ( 2 ) - استقصا : مخفف استقصاء مصدر باب استفعال بمعنى كوشش تمام در كارى كردن و به نهايت آن رسيدن از مجرد قصو بر وزن علو بمعنى دورى ( 3 ) - صورت بندد : متصور شود ( 4 ) - آزار : رنجش ، اسم مصدر مشتق از مادهء فعل امر ( 5 ) - باقى نماند : ظاهرا باقى نبايد ماندن يعنى بجاگذاشتن ( نقل باختصار از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 6 ) - خداوند سلطان : مولاى ما كه شاه باشد ، سلطان عطف بيان يا بدل خداوند ( 7 ) - از : حرف اضافه ، در اينجا جانشين كسرهء اضافه است ( 8 ) - دراعهپوش : بضم اول جبه پوش - دراعه : جبه و بالاپوش فراخ و جامهء مشايخ و قضات و زاهدان ( 9 ) - سالارى : فرماندهى سپاه ( 10 ) - معنى جمله : در كارهاى ديوانى و حفظ اموال مواظبت مىكند ( 11 ) - معنى جمله : هندوان نافرمان را سركوب مىكند ( 12 ) - جهد : بضم اول طاقت و توان ( 13 ) - منشور : فرمان ، اسم مفعول ( 14 ) - احكام : محكمكارى كردن ، مصدر باب افعال ص 418 ( 1 ) - رود : متناسب و درخور باشد ( 2 ) - كمر زر هزارگانى : كمر زر هزار مثقالى ، موصوف و صفت نسبى مركب از هزار ( اسم ) + گانى ( پسوند نسبت ) ( 3 ) - رسم خدمت : آئين احترام و زمين بوس ( 4 ) - كرامت : بزرگداشت و تشريف و اكرام ( 5 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 6 ) - طارم : بفتح سوم بناى گنبدى شكل ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 188 شمارهء ( 18 ) ( 7 ) - معنى دو جمله : پاسخها نوشته شده بود و هر دو ( فرمان و قرارداد ) به امضاى شاه استوار گشته ، دو جملهء حاليه بحذف « بود » ( 8 ) - دواتدار : در اينجا مراد منشى حضور ، نيز نگاه كنيد « دوات خانه » در صفحهء 203 شمارهء ( 2 ) ( 9 ) - بناگوش آگنده : به كنايه مراد ستبر گردن و تنپرور و احمق ( 10 ) - عبد اللّه قراتگين : سالار غازيان بود كه قاضى شيراز مىخواست كه وى سالار هندوستان شود ، نگاه كنيد به صفحهء 401 تاريخ بيهقى چاپ دكتر فياض سال 1324 ( 11 ) - با دندان : به كنايه مراد استوار در كار و با قدرت و نيرومند ( 12 ) - بجست : جويا شد و خواست ( 13 ) - برنيامدند : برابرى نتوانستند ( 14 ) - افتاد : پيش آمد و واقع شد ( 15 ) - دست بر رگ تو ننهد : بر تو مسلط نشود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 67 شمارهء ( 3 ) ( 16 ) - انها : بكسر اول مخفف انهاء مصدر باب افعال خبر دادن و بيشتر بمعنى پنهانى خبر رساندن